
آرش جوانتر از آن است كه حوادث زيادي را به خاطر بياورد. اما از زماني كه وارد دنياي واليبال شده، روزهاي كم حادثهاي نداشته است. مثل چند ماه پيش، زماني كه قرار بود تيم ملي واليبال را در فيليپين همراهي كند، گرفتار يك حادثه شد. او در اين باره توضيح ميدهد: در يكي از تمرينات بدنسازي كه در اردوي تيم ملي پيش از سفر به فيليپين داشتيم، ضربه پاي يكي از دوستانم به پاي من باعث شد دچار كشيدگي رباط پا شوم. به همين دليل هم همراهي تيم را در فيليپين از دست دادم و به مدت يك ماه خانه نشين شدم.
از او ميپرسم از بازيكن هم تيمياش به خاطر اين مساله گلهمند شده يا نه؟ پاسخ ميدهد: ورزش حرفهاي حادثه و مصدوميت هم دارد. چنين چيزي گله ندارد چون تعمدي در كار نبوده و يك حادثه اتفاق افتاده است.
او از اولين حضورش در تيم ملي بزرگسالان به عنوان شيرينترين حادثه زندگياش ياد ميكند و ميگويد: من واليبال و فوتبال را به صورت حرفهاي دنبال ميكردم و به هر دو ورزش علاقه زيادي داشتم. در فوتبال شكست خوردم و به همين خاطر تمام توانم را روي واليبال گذاشتم. اگر دوستانم روزي دو ساعت تمرين ميكردند، من 6 ساعت تمرين ميكردم. به طوري كه وقتي به خانه ميرسيدم بدون اينكه شام بخورم خوابم ميبرد. فكر ميكنم نتيجه تلاشهايم بود كه به تيم ملي دعوت شدم.
اما قد 198 سانتيمتري آرش نيز دردسرهاي زيادي براي او به وجود ميآورد. مثل اتفاقي كه چند روز قبل از اين مصاحبه در فرودگاه براي او افتاد: به كافي شاپ فرودگاه رفتم تا نسكافه بگيرم. سرم با تابلوهاي تبليغاتي كه از سقف آويزان بود برخورد كرد و به شدت درد گرفت و مقداري هم خونريزي كرد. ميشود گفت مصدوم شدم. به خاطر قدم از اين دردسرها زياد ميكشم. وقتي سقف كمي كوتاه است چنين بلاهايي سرم ميآيد.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

كمالوند از بازيهاي قهرماني نوجوانان آسيا ميگويد و حادثهاي كه هرگز از ياد نبرده: قرار بود 2 ماه بعد از بازيهاي قهرماني آسيا به بازيهاي جهاني برويم و من از اين موضوع بسيار خوشحال بودم. اما يك اتفاق غير منتظره افتاد و من باز ماندم.
در بازي ما قبل فينال اما كمالوند پايش ميشكند: با كره بازي ميكرديم و من هم حضور خوب و درخشاني داشتم تا بازيكن هم تيميام بشدت با من برخورد كرد و پاي من شكست. به 3 ماه استراحت محكوم شدم و وقتي بچهها داشتند ميرفتند جام جهاني من گريه ميكردم.
اما بقيه به او دلداري ميدادند: همه ميگفتند تو اول راهي و هزار راه نرفته داري. ناراحت نباش باز هم به جام جهاني ميروي.
همين اتفاق هم ميافتد. كمالوند با تيمهاي ملي جوانان و بزرگسالان همراه ميشود و بارها و بارها به مسابقات جهاني ميرود و رفع دلتنگي ميكند.
